تاریخچه پیدایش زبان پارسی (بخش اول)

تاریخچه پیدایش زبان پارسی (بخش اول)

زبان فارسی کنونی ، زاده زبانی است که کوروش و داریوش بدان تکلم می کرده اند و این همان زبان سنگ نبشته هایی است که به فرمان آنان بر صخره های بیستون و نقش رستم و دیوارها و ستون های تخت جمشید حکاکی شده است .

پنجشنبه 5 مهر 1397 ساعت 18:5
مهندس اردوان سیف بهزاد (گردآورنده)
زبان فارسی کنونی ، زاده زبانی است که کوروش و داریوش بدان تکلم می کرده اند و این همان زبان سنگ نبشته هایی است که به فرمان آنان بر صخره های بیستون و نقش رستم و دیوارها و ستون های تخت جمشید حکاکی شده است . این کتیبه های پادشاهان هخامنشی که از ۵۵۰ سال پیش از میلاد مسیح تا سرنگون شدن داریوش سوم ( داراب) به دست اسکندر مقدونی به سال ۳۳۰ پیش از میلاد بر ایران حکومت داشتند ، به اندازه کافی مشروح و قابل فهم است که بتوانیم تشخیص بدهیم متجاوز از ۲۴۰۰ سال پیش ، زبان فارسی به چه صورت بوده است .






گسیختگی در آثار مکتوب پارسی :


نخستین آثار مکتوب زبان فارسی مربوط به ادوار خیلی قدیم است و این آثار شوربختانه با دوشکاف بزرگ تاریخی روبرو و به رشته ای گسیخته مبدل گشت ، این فواصل و شکاف ها منطبق با دو حمله بزرگ خارجی است که سرآغاز آن ، یورش اسکندر مقدونی است و با سرنگون شدن سلسلۀ پارت به دست سلسلۀ ساسانی ختم می گردد که خود دوره ای پانصدوپنجاه ساله است . [۱]

دومین آن هجوم اعراب است که منجر به سقوط سلسله ساسانی می گردد . از این دوره بود که سرنگونی آیین زرتشت در ایران نیز آغاز گردید و فتوحات اعراب از جنگ بویب و قادسیه آغاز گشت و پیش تر هم وقایعی مانند جنگ ذوقار و بی سیاستی خسروپرویز روی داده بود و پس از مرگ آخرین پادشاه ساسانی (یزدگرد سوم به سال ۶۵۱ یا ۶۵۲ پس از میلاد) پیروزی اعراب به مرحله آخر و استقرار رسید. 
پایان این دوره را به گونه ای دقیق نمیتوان تعیین نمود ، از یک سو قتل المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی به فرمان هلاکو خان ، نوۀ چنگیز خان و غارت بغداد و از سوی دیگر از مدتی پیش تر قدرت اعراب بدست اتباع ایرانی و ترک آنان افتاده بود و ایالات ایران رفته رفته از چنگ خلیفه بیرون آمده و امرای هر محل قیام کرده و فقط به گونه ظاهری نسبت به در بار خلیفۀ عباسی اطاعتی داشتند و دوشادوش این تحول ، زبان پارسی از نو جان گرفت . نخست صفاریان ( ۸۶۷ میلادی) ، سپس سامانیان ( ۸۷۴ میلادی) و آل بویه ( ۹۳۲ میلادی ) سرپیچی کردند و سرانجام غزنویان و سلجوقیان خود را کامل از گستره اطاعت دربار خلفا آزاد ساختند .







ادوار تکامل زبان فارسی :


بنابراین تاریخ زبان فارسی به سه دورۀ مشخص تقسیم می گردد : 

۱. دورۀ هخامنشی ( ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد ) : معرف این دوره ، فرمان ها و منشور هایی است که به خط میخی برکتیبه ها نقش بسته است و شمار کلمات آن از چهارصد تجاوز نمیکند . این کتیبه ها اغلب به زبانی نوشته شده است که معروف به فرس قدیم است و فقط روی کتیبه های مزبور دیده می شود .

۲. دورۀ ساسانی ( ۲۲۶ تا ۶۵۲ پس از میلاد ) : معرف این دوره ، کتیبه هایی است که روی ابنیه تاریخی دیده می شود و مدال ها و مهر ها و سنگهای گرانبها و سکه ها و دیگر آثار بجا مانده بیشتر مربوط به دوران زرتشت و آیین آن است . زبان فارسی میانه یا پهلوی که نظرها در مورد آن بسیار است . این زبان جد و نیای زبان پارسی امروزی است و رسم الخط عجیبی دارد که به هزوارش [۲] معروف است و اگر این زبان را از قید این طرز کتابت خارج کنیم ، تقریبا همان فارسی کنونی ایران است . اما نظر ادیبان کنونی متفاوت است و طبق نظر استادِ بزرگ علی پاشا صالح به نقل از دکتر احسان یارشاطر ، زبان پهلوی را بدون عنصر هزوارش نیز نمیتوان با زبان کنونی فارسی منطبق شمرد ، هرچند بدان بسیار نزدیک است . 

آن گونه که در کتاب تاریخ ادبی ایران نوشته ادوارد براون و ترجمه استاد بزرگوار علی پاشا صالح آمده : 

" این زبان را عموما پهلوی و گاهی فارسی میانه گویند و اگر بخواهیم سخن درست را بگوییم ، الفاظ پهلوی به خط اطلاق می شود نه به زبان ، لکن به پیروی از عرف و عادت و مصطلح عمومی ما نیز زبان رسمی عهد ساسانیان را پهلوی یاد خواهیم کرد .این خط روی مسکوکات [۳] خلفای اول و اسپهبدان طبرستان [۴] بیش از یک قرن پس از غلبۀ اعراب به کار برده می شد و در همان مدت و در طول زمان زردشتیان نیز قطعاتی به آثار پهلوی افزوده اند . بنابراین آخرین آثاری که از زرتشتیان به زبان پهلوی به جا مانده ، از قرن نهم میلادی تجاوز نمی کند . در واقع آنچه را که ما به عنوان زبان پهلوی میدانیم ، تقریبا از هزار سال پیش به این طرف دیگر بطور طبیعی مورد استفاده نگرفته است."

۳. دورۀ اسلامی ( ۹۰۰ میلادی تا کنون ) : مراد ما از فارسی جدید زبانی است که پس از ظهور اسلام و گرویدن بیشتر مردم به دین اسلام بار دیگر پا به عرصه ظهور می گذارد . فرق میان پهلوی متاخر و فارسی جدید بصورتیکه پیشینیان سخن رانده اند به غیر از عنصر عربی که در زبان فارسی جدید و در اوایل اسلام موجود است فقط تفاوت در خط است ، آقای دکتر یارشاط نظری دیگر دارد :
" میان قدیمی ترین صور فارسی کنونی و زبان پهلوی هم از عناصر و کلمات عربی نیز صرف نظر کنیم ، باز تفاوت دستوری و لغوی دیده می شود و تفاوت آن ها فقط در خط نیست . "

موضوع خط در این دوران تحول ، بیشتر مربوط به موضوع مذهب است و در شرق حتی در حال حاضر تمایلی نشان داده می شود که خط بیشتر با مذهب مرتبط است تا زبان. زبان بعضی از مسیحیان سوریه عربی است ولی ترجیح می دهند که زبان عربی را به خط سریانی بنویسند . ارمنی ها و یونانی های ترک نیز زبان ترکی را به خط یونانی نگارش می کردند . کلیمیان ایران نیز آثار زیادی به زبان فارسی ولی به خط عبری دارند و مغربیان اسپانیا همینکه تکلم به زبان عربی را فراموش نمودند ، رسالات اسپانیولی خود را بخط عربی نوشتند و ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبی ایران اینگونه آورده :
، هنوز روستاییان ساکن یکی از دره های [۵] اسپانیا ، نامه های عاشقانه خود را با نوعی خط ناقص عربی می نویسند ."







علل منسوخ شدن خط پهلوی :


به دلیل ارتباط عمیق خط پهلوی با آیین زرتشتی و گرویدن ایرانیان به دین اسلام ، به طور طبیعی کنار رفتن کتاب های به خط پهلوی از یک سو و پر زحمت بودن آن از سوی دیگر و اینکه این خط تنها وسیله مکاتبه بود و نوشتن و خواندن در میان ایرانیان به غیر از موبدان و دبیران و . . . از جمله کمالات حساب میشد ، خط مزبور از حمایت مذهب و روحانیون محروم گشت و دیگر نتوانست در برابر خط عربی که بسیار خواناتر و متناسب تر بود خود را حفظ کند ، خاصه اینکه بر مسلمانان واجب بود که خط عربی را تا حدی فراگیرند . نکته ای که ادوارد براون در کتاب خود بدان اشاره می کند آن است که هرچه قدر زبان پهلوی در خط دچار غرابت بود ، اما در زبان بسیار شیوا بود ، بطوریکه اگر موبدی زرتشتی یا یکی از نویسندگان سدۀ نهم میلادی آن را بلند می خواند ، در کمال وضوح یک ایرانی مسلمان آن عصر آن را می فهمید و حال اگر آن چه را که می شنید به خط عربی یادداشت می کرد نوشتۀ او همان فارسی جدید بود .
ادوارد براون معتقد است که تغییراتی که در تکلم فارسی از عهد ساسانیان به اینطرف رخ داده است ( تا جایی که ما درک می کنیم و تشخیص می دهیم .) تا اندازه ای به نسبت ناچیز است که اگر میسر بود که یک فرد تحصیل کردۀ امروزی ایرانی را ناگهان به هزاروچهارصد یا هزارو پانصد سال پیش برد ، میتوانست حداقل بخش زیادی از سخن هموطنان خود در آن دوره را درک نماید . شکافی که زبان پهلوی را از فرس قدیم جدا می کند ، از شکاف میان پهلوی و فارسی جدید خیلی بیشتر است . بطوریکه اگر نخستین پادشاه ساسانی نیز با وجود کمالاتی که موجب آوازۀ شهرت او در سراسر پارس گردیده ، میتوانست به شش قرن پیش از خود برود ، یک کلمه از آنچه که در دربار هخامنشی گفته میشد را درک نمیکرد .
در بخش بعدی این مبحث به بررسی مفصل تاریخچه آغاز ادبیات فارسی جدید خواهیم پرداخت .


پانویس
[۱]- ۳۳۰ پیش از میلاد تا ۲۲۶ پس از میلاد
[۲]- Huzvaresh یا Zuwareshn زوارشن
[۳]- سکه ها
[۴]- خاندان اسپهبد به معنای افسر سپاه، یکی از خاندان‌های بزرگ پارتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند که در طبرستان و گرگان اقامت داشتند. خاندان اسپاهبذ از نژاد اشکانیان بودند و لقب پهلو یعنی پارت داشتند .
[۵]- Alpujarras - البَشَرَات - ناحیه ای کوهستانی در اسپانیای جنوبی در حدود شهرهای Granadaو Almeria
منابع : ۱.تاریخ ادبی ایران ، نوشته ادوارد براون ، ترجمه علی پاشا صالح ، انتشارات امیرکبیر
عکس اول : https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/۴/۴d/Kartir.jpg

 
تعداد بازدید : 581

ثبت نظر

ارسال