بررسی روان شناختی فیلم سکوت بره ها

بررسی روان شناختی فیلم سکوت بره ها

سکوت بره ها (The Silence of the Lambs ) ، نام رمانی است که توماس هریس [۱] در سال ۱۹۸۸ میلادی نوشت . توماس هریس ، نویسنده و نمایشنامه‌نویس آمریکایی است که در سال ۱۹۴۰ میلادی متولد شده و شهرت او، بیشتر برای رمان‌هایش درباره ی شخصیت هانیبال لکترمی باشد.

پنجشنبه 5 مهر 1397 ساعت 17:28
دکتر مهدی نوری
نگارنده: دکترمهدی نوری


مدتی پیش ، هنگامی که مقاله هایی در باره شخصیت های روان پریش و روان نژند برای هفته نامه پزشکی امروز می نوشتم و رفتار افراد ضد اجتماعی و سایکوپات را در جامعه شرح می دادم، دوست هنرمندم آقای مهندس اردوان بهزاد پیشنهاد کردند برای نشریه هنرنامه امروز به نقد روان شناختی برخی از فیلم ها بپردازم . من چند سال پیش در نشریه ای، که به همت دوست دیگری منتشر می شد ، به بررسی دو فیلم پلیسی امریکایی پرداختم و اینک در این برنامه به شرح و نقد خلاصه ای از فیلم سکوت بره ها می پردازم تا خواننده ی محترم به نتیجه ی اثر خشونت و از هم پاشیدگی شخصیت و بروز رفتارهای نابهنجار و جنایت درجامعه ی اقتصاد مبتنی بر بازارو تکنوکرات بیندیشد.

سکوت بره ها (The Silence of the Lambs ) ، نام رمانی است که توماس هریس [۱] در سال ۱۹۸۸ میلادی نوشت . توماس هریس ، نویسنده و نمایشنامه‌نویس آمریکایی است که در سال ۱۹۴۰ میلادی متولد شده و شهرت او، بیشتر برای رمان‌هایش درباره ی شخصیت هانیبال لکترمی باشد.

هانیبال لکتر [۲] ، شخصیتی داستانی در سری رمان‌های دلهره‌آور توماس هریس است. شخصیت هانیبال لکتر رادر چندین فیلم بازنمایی کرده اند که از جمله ی آن ها می‌توان به فیلم اژدهای سرخ [۳]، شکارچی انسان [۴]، سکوت بره‌ها و هانیبال اشاره کرد. آنتونی هاپکینز[۵]، برایان کاکس [۶]، مدس مایکلسن [۷] و گاسپارد اولیل [۸] هنرمندانی بوده اند که در نقش دکتر لکتر بازی کرده اند.







عوامل فیلم

جاناتان دمی [۹] در سال ۱۹۹۱ ، بر اساس کتاب توماس هریس ، فیلمی را کارگردانی می کند که بازیگرانی مانند جودی فاستر [۱۰] ،آنتونی هاپکینز،اسکات گلن [۱۱] ونیز تد لیواین [۱۲] ،آنتونی هلد [۱۳] در آن به ایفای نقش پرداختند . جنبه های روان شناختی این فیلم هیجانی وترس آور به قدری خاص و جذاب است که ده ها منتقد متخصص به شرح و نقد آن پرداختند .در همان ابتدا ، فیلم که با ۱۹ میلیون دلار بودجه ساخته شده بود فروش فوق العاده داشت . به طوری که در روز ۱۴ ماه فوریه سال ۱۹۹۱ میلادی، ۲۷۲/۷ میلیون دلار فروش جهانی فیلم بود و بازیگران و نیز فیلم جایزه ی اسکار گرفتند . جودی فاستر که نقش کلاریس استارلینگ [۱۴] را بازی می کرد و آنتونی هاپکینز با اجرای نقش دکتر هانیبال لکتر جایزه اسکار گرفتند . البته جوایز مهم دیگری نیز نصیب هردوی این بازیگران شد . جاناتان دمی کارگردان فیلم نیز به عنوان بهترین کارگردان به دریافت جایزه اسکار نایل آمد و تهیه کنندگان فیلم ، یعنی رون بزمن[۱۵] ، ادوارد ساکسون[۱۶] و کنم اوت[۱۷] نیز برای بهترین فیلم جایزه اسکار گرفتند .البته فیلم نامه نویس فیلم سکوت بره ها نیز از دریافت جایزه اسکار بی نصیب نماند .






خلاصه داستان

در این فیلم ، کلاریس ( جودی فاستر ) دانشجوی جوانی است که در سازمان اف. بی. آی امریکا کار آموزی می کند . کرافورد ( اسکات گلن )، در سمت رییس کلاریس استارلینگ ، به او ماموریت می دهد پرونده ای را بررسی کند ، که در باره ی آدم کشی که چندین زن را کشته و پوست تن آن ها را کنده است ، تشکیل شده است . کرافورد به کلاریس دستور می دهد در این زمینه با هانیبال لکتر ( آنتونی هاپکینز ) گفتگونماید . هانیبال لکتر خودش یک روان پزشک و در عین حال بیمار روانی و قاتل است که از چند سال پیش در یک بیمارستان روانی در بالتیمور امریکا زندانی شده است .دکتر لکترکسی است که به آدمخوار شهرت دارد ، زیرا همسرش را خورده است.
توصیه ی کرافورد ( رییس کلاریس ) به کلاریس این است که به هر ترتیب از لکترکمک بخواهد تا او را برای شناختن قاتل ( بیل بوفالو ) راهنمایی کند.
کلاریس استارلینگ برای انجام ماموریت خود به بیمارستان روانی در بالتیمور می‌رود و در آنجا دکتر فردریک چیلتون (آنتونی هیلد) او را به سلول دکتر لکتر هدایت می‌کند. دکتر لکتردر ابتدای ملاقات مؤدب و آرام است اما وقتی استارلینگ می خواهد از او اطلاعاتی کسب کند و برای شناسایی قاتلی که زنان را می کشد و پوست آن ها را می کند کمکش نماید به ناگهان عصبانی و پرخاشگر می‌شود. هنگامی که استارلینگ سراسیمه و هراسان در حال ترک سلول است، یکی از بیماران بخش به کلاریس توهین بدی می‌کند. لکتر این عمل را بسیار زشت می‌پندارد و استارلینگ را صدا می زند که به نزد او برگردد . لکتربه استارلینگ توصیه می کند در این تحقیق باید به دنبال یکی از بیماران سابقش بگردد. با این راهنمایی لکتر ، استارلینگ به یک زیرزمینی که در آن جا جسد یکی از بیماران سابق لکتر وجود دارد ، کشیده می شود.
استارلینگ برای کسب اطلاعات نزد لکتر بر می‌گردد و لکتر به او می‌گوید که این جسد با کارهای بیل بوفالو[۱۸] (یکی از کسانی که تحت تاثیرنیروی لکتر بوده ) ارتباط دارد .
هنگامی که بیل بوفالو ، دختر یک سناتور را می‌دزدد، کرافورد به استارلینگ اجازه می‌دهد که به دروغ به لکتر پیشنهاد ‌دهد در صورتی که در این زمینه به او کمک کند ترتیبی می دهد که از کلینیک دکتر چیلتون به جایی دیگر منتقل شود.اما در برابر پیشنهاد استارلینگ ، لکتر نیز به او پیشنهاد می‌کند به شرطی اورا راهنمایی خواهد کرد و در باره بیل بوفالو به او اطلاعاتی خواهد داد که استارلینگ هم گذشته ی خود را برای لکترتعریف کند . البته قبلاً کرافورد به استارلینگ هشدار داده بود که گذشته اش را برای لکتر بازگو نکند زیرا لکتر می‌تواند به ضمیر و شخصیت استارلینگ نفوذ نماید و او را تحت تأثیر قرار دهد .
دکتر چیلتون ، که پنهانی گفتگوی استارلینگ و لکتر را شنود می کند، پیشنهاد انتقال لکتر را با سناتور در میان می‌گذارد و در نتیجه لکتر را به شهر ممفیس در ایالت تنسی انتقال می دهد، در مقابل این کار، لکتر مقداری اطلاعات در مورد بیل بوفالو به مقامات مربوط می‌دهد.
بار دیگر، استارلینگ دکتر لکتر را در سلول اختصاصی‌اش در تنسی ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد نامی را که به مقامات گفته‌است برای او رمزگشایی نماید . لکتر این درخواست استارلینگ را رد می‌کند ولی او رامتقاعد می‌سازد تا خاطرات دوران کودکی اش را برای او بازگونماید . استارلینگ به لکتر می‌گوید که چگونه یتیم شده‌است و او را به مزرعه ی یکی از خویشاوندانش برده اند . سپس هنگامی که در آن مزرعه با صحنه ی کشتارگوسفندان روبه رو شده و برای نجات یکی از گوسفندان تلاش نافرجامی کرده است، او را به یتیم خانه می‌فرستند و... 
پس از این، لکتر پرونده بیل بوفالو را ، که استارلینگ قبلاً به او داده بود، به او باز می‌گرداند .در همین زمان دکتر چیلتون و افراد پلیس استرلینگ را از آن جا اخراج می کنندو در همان روز لکتر دو تن ازنگهبانان رامی کشد و از آن جا فرار می‌کند.
استارلینگ گفته‌های لکتر را به دقت بررسی می‌کند ودر می یابد که بیل بوفالو ، اولین قربانی‌اش را شخصاً می‌شناخته‌است. بنابراین استارلینگ به خانه ی اولین قربانی بوفالو سفر می‌کند و در آن جا متوجه می‌شود که بیل بوفالو خیاط است ، زیرا طرح لباس‌ها و الگوی آن هاعینا مانند الگوی کنده‌شدن پوست قربانیان است. استارلینگ تلفنی با کرافورد تماس می گیردتا به او بگوید بیل بوفالو خیاطی است که در صدد است لباسی از پوست قربانیانش برای خود تهیه کند . کرافورد به او می‌گوید در حال رفتن به شهری دیگر برای دستگیری فردی به نام جیم گامب است که چندین بار تقاضای جراحی تغییر جنسیت داده‌است ولی در خواستش توسط بیمارستان رد شده‌است.
استارلینگ با دوست اولین قربانی بیل بوفالو به گفتگو می نشیند و سرانجام به خانه ی جک گوردون می‌رسد. استارلینگ در این خانه متوجه می‌شود که جک گوردون همان جیم گامب است که کرافورد در پی دستگیری اوست . استارلینگ او را تا زیرزمینی بزرگ که چندین اتاق دارد دنبال می‌کند، و در آن جا دختر ربوده‌شده ی سناتور را، زنده در درون یک چاه ، می‌یابد. جیم گامب ، با آگاهی از نقشه ی ساختمان ، چراغ های زیر زمین را خاموش می کند و با استفاده از دوربین دید در شب ، به تعقیب استارلینگ می پردازد تا او را بکشد. اما درست زمانی که جیم گامب اسلحه‌اش را آماده می کند تا به استارلینگ را شلیک کند ، استارلینگ متوجه جای گامب می شود وبا تیر اندازی به موقع به جیم گامب ( جک گوردون ) او را می‌کشد.در پایان ، در جشن فارغ‌التحصیلی آکادمی اف ‌بی‌آی، هنگامی که کلاریس غرق در شادی و سرور است ، لکتر طی تماس تلفنی به کلاریس شادباش می‌گوید و اضافه می کند: «من سراغ تو نمی‌آیم، چون دنیا با وجود آدم‌هایی مانند تو جالب‌تر است .







 
 
نقد روانشناختی

همان طور که اشاره شد بازیگران فیلم سکوت بره ها نقش ویژه ای درشرح جامعه شناسی و روان شناختی شخصیت های جامعه آمریکا ایفا کرده اند . اصولا برای درک شخصیت های فیلم هانیبال یا سکوت بره ها باید به جنبه های روان شناختی منش ها و شخصیت ها ی جامعه اشراف داشت . کار هنری آنتونی هاپکینز و در مقابل ایفای نقش جودی فاستر ، که بیننده را مبهوت می کند ، بسیار با ارزش است. این دو هنرپیشه ی توانا و ماهر ، دربحث جامعه شناسی کشورشان ، شاید بیش از یک استاد دانشگاه تاثیر گذار بوده اند و هر دو نیز موفق به دریافت جوایز متعدد سینمایی ، از جمله جایزه اسکار، شده اند .

معمولا" دراقتصاد مبتنی بر بازارسیمای انسان را به گونه ای ترسیم نمود که همه ی جنبه های روان شناختی شخصیت و منش افرادی که گرفتار نوروز یا سایکوز شده اند و به رفتار های نابهنجار دست زده اند شناخته شود.
ناپختگی شخصیت و انحراف فکری و عاطفی و ارتکاب جرم و آدم کشی و آدم خواری مجموعه ای از نابسامانی شخصیت و منش و رفتارهای نابهنجار است که وقوع آن ها در اقتصاد مبتنی بر بازار نادر نیست .
در قران کریم آیه ای هست که می گوید : یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ (تبهکاران از سیمایشان شناخته مى‏شوند ). گر چه در ادامه به این موضوع پرداخته خواهد شد ، اما در این جا باید به این نکته اشاره شود که اگر چه چهره شناسی را مانند طالع بینی بی پایه دانسته اند ، اما یک واقعیت وجود دارد که حالات و تغییرات چهره ی آدمی بسیاری از صفات شخصیتی فرد را می نمایانند .
برای بررسی شخصییت های روان پریش و روان نژند در فیلم سکوت بره ها ، باید به تعریف چند نوع شخصیت و منش پرداخت . مدتی پیش با ارایه ی مطالبی در باره ی شخصیت های روان پریش و روان نژند به برخی از انحراف های شخصیت اشاره کردم . یکی از این انحراف ها ها سایکوپاتیک شدن شخصیت آدمی بود که لازم می دانم پیش از بررسی سیمای انسان در اقتصاد مبتنی بر بازار و تشریح شخصیت های فیلم سکوت بره ها عینا به آن اشاره کنم .
شخصییت سایکوپاتیک یا پسیکوپاتیک از اختلال های مهم شخصیت است که زیر عنوان اختلال شخصییت ضد اجتماع
Antisocial personality disorder نیز مطالعه و بررسی شده است . شخصیت هایی که با صفاتی چون خود محوری ، بی وجدانی ، دروغ گویی ، رفتار تجاوز کارانه وتکانشی ، قانون گریزی، فریبکاری ، عدم احساس مسؤولیّت وبی وفایی شناخته می شوند.
زیگموند فروید ، بنیان گذار روان کاوی ، که به پدر علم روان کاوی نیز شهرت دارد ، معتقد بود که شخصیت انسان از سه سطح تشکیل می شود .به عقیده ی او " نهاد-Id " ، " من- Ego " و "من برتر- Super Ego" سطوح شخصیت انسان هستند .

نهاد ، بخش ناخودآگاه شخصیت انسان است که از سوخت و ساز بدن حاصل می شود و بدون توجه به امکانات عالم خارج فرد را به لذت جویی و کامروایی می کشاند . در واقع نهاد سرچشمه ی انرژی غریزی یا ذات غریزی آدمی است که نیروی آن از قانون و اخلاق پیروی نمی کند . نهاد شامل غریزه ی زندگی , غریزه ی مرگ , غریزه ی جنسی و انگیزه های زیست شناختی مانندگرسنگی و تشنگی می باشد.
من ، یا "خود " به تدریج و تحت تاثیر شرایط محیط خارجی شکل می گیرد. من که ناشی از نهاد و خود اگاه است ، خواهش های نهاد را با توجه به واقعیّت ها تعدیل و سازگار می کند . به عبارت دیگر" من یا خود " بخش عقلانی شخصّیت انسان است که خواهش های نهاد را با توجه به واقعیّت های موجود تعدیل و ساز گار می نماید .
در دوره ی دیگر رشد ، یعنی درمرحله ی تشکیل سطح بالای شخصیّت ،ابر من یا فراخود شکل می گیرد. ابر من ، که بخش معنوی یا اخلاقی شخصیّت است ، هم از نفوذ و تسلط نهاد بر من جلو گیری می کند و هم ، به " من " کمک می کند تا بتواند با انتخاب معیار های اخلاقی ، به جای هدف های غیر اخلاقی ، برای رسیدن به کمال کوشش نماید . به طور کلی برای ابر من یا من برتر می توان دو بخش وجدان و من آرمانی نیز قایل شد.
فروید غریزه های آدمی را به دو دسته ی مهم ، یعنی غریزه ی زندگی (Eros) و غریزه ی مرگ ( Thanatos) تقسیم می کند. در بحث غریزه زندگی، فرضیه ی انرژی حیاتی یا لیبیدو (Libido ) مطرح می شود . فروید غریزه ی جنسی را یکی از مهمترین غرایز زندگی می- داند و معتقد است ناکامی ها و تعارض های جنسی در نا بهنجار شدن شخصیّت و بروز اختلال های روانی مؤثر است . فروید در برابر غریزه زندگی ، به غریزه دیگری به نام غریزه مرگ اشاره می کند و می گوید وظیفه ی آن تخریب و خنثی کردن انرژی حیاتی است . به باور فروید ، در موجودات کششی وجود دارد که می خواهد خود را از وضعیّت موجود آزاد سازد و به وضعیّتی که در نوع زندگی قبلی داشته اند بر- گرداند . به عبارت دیگر در جانوران نیرویی غریزی وجود دارد که می خواهد آن ها را به اصل خود باز گرداند . تمایل غریزی انسان به مرگ و نیستی برای برگشت به وضعیّت پیش از هستی ، یعنی نیستی است . بین غریزه ی زندگی و غریزه ی مرگ جنگ و ستیز وجود دارد و انسان برای مقابله با غریزه ی مرگ و نابود کردن خود دست به جنایت و کشتار دیگران می زند وبه این ترتیب احساس خشم و پرخاشگری خود را تسکین می دهد . البته مطرح کردن فرضیه های فروید در این خلاصه نمی گنجد و در این جا تنها برای آنکه اختلال شخصیّتی سایکوپات ها روشن تر شود به آن اشاره شد .
اختلال شخصیّت ، که معمولا" در دوره ی کودکی و نوجوانی و یا در دوره ی بلوغ آغاز می شود و در دوران زندگی پایدار می ماند ،به دشواری درمان می شود . معمولا این بیماران انگیزه و تمایل برای تغییر وضعیّت خود ندارند و برای درمان اقدام نمی کنند .
شخصیّت انسان را می توان مجموعه ی صفات روانی و بدنی او دانست که فرد را از دیگران متمایز و منحصر می کند. به عبارت دیگر شخصیّت کل وجود هر انسان است که که یکتا و پویا می باشد و همه ی صفات ، استعداد ها، تمایلات عاطفی و هیجانی و احساسات و رفتاراو را در بر می گیرد . برای شناخت عوامل تعیین کننده ی شخصیّت ، می توان عوامل ارثی ، سرشت جسمانی، هورمون های بدن و محیط زندگی را بررسی کرد. انسان ، موجودی است که می تواند به اختلال های مهم روانی ، عاطفی ، خلقی و شخصیتی دچار شود و رفتارهای نابهنجار انجام دهد
اختلال های روانی را می توان شامل همه ی بیماری های روانی ، اختلال های شخصیت و همه ی رفتارهایی دانست که از نطر علمی نابهنجار به شمار می آیند . بررسی و مطالعه ی اختلال های روانی مستلزم طبقه بندی کردن آن هاست . شاید بتوان اختلال های روانی را در دو دسته ی مهم بررسی و مطالعه کرد . یک دسته شامل اختلال ها ی روانی ناشی از ضایعات بدنی می شود و دسته ی دیگر بیماری های روانی را ، که منشا عضوی ندارند ، در بر می گیرد.
اختلالهای روانی ناشی از اختلال های عضوی شامل همه ی اختلال هایی است که به طور مستقیم به ضایعات بدنی و اختلال های دستگاه عصبی مرکزی مربوط می شوند.
اختلال های روانی کنشی که اگر چه در مواردی به اختلال های بدنی نیز مربوط می شوند ، اما چون نتیجه ی واکنش های معیوب در برابر فشار های روانی است ، شکل و الگویی روانی دارند و می توان آن ها را در گروه های زیر مطالعه کرد :
- اختلال های عاطفی یا خلقی مانند افسردگی
- بیماری هایی که وجۀ مشخص آن ها اختلال در تفکّر ، احساس ،عاطفه و برخورد با واقعیّت است .
- اختلال های رفتاری به مفهوم وسیع آن یا اختلال های منش که ممکن است فرد از آن ها آگاه باشد و در صدد مبارزه با آن ها بر آید و یا آن که به طور ناخود آگاه به انجام رفتارها بپردازد .
اختلال های روانی کنشی را می توان شامل نوروز( روان نژندی ) و سایکوز ( روان پریشی )دانست. در مورد نوروز (Neurotic )عده ای از مؤلفین نوروز را به آن دسته از اختلال های روانی اطلاق می نمایند که بیمار را از بر خورد با واقعیّت محروم نمی کند و حقایق دنیای خارج به توهم تبدیل نمی شود . به عبارت دیگر نوروز، نوعی اختلال روانی است که فرد به آن آگاهی دارد. اضطراب ، وسواس ، ترس‌های مرضی و هیستری را می توان از جمله ی نوروز ها دانست.
روان‌پریشی یا سایکوز(Psychosis ) به معنای وضعیت روانی غیرطبیعی است . سایکوز اصطلاحی است که در روان‌پزشکی برای حالتی روانی به کار می‌رود که در آن تماس بیمار با واقعیّت قطع می شود. در واقع سایکوز به انواع جدّی اختلالات روانی اطلاق می‌شود که درطی آن‌ها ممکن است بیمار به توهم و هذیان مبتلا شود .
برخی از مؤلفین سایکوز را اختلال اساسی در شخصیّت و بر داشت شخص از محیط و پاسخ اونسبت به آن است . به این ترتیب فردسایکوتیک ، در دنیای تخیلات زندگی می کند ، اما فرد نوروتیک ، در جهان واقع به سر می برد . البته بیمار نوروتیک که حس کفایتش کاهش یافته است ممکن است برای زندگی در دنیای واقعیت با مشکل رو به رو شود .
مشکل بیمار سایکوتیک این است که اصولا در دنیایی زندگی می کند که در آن از حقیقت خبری نیست . فرد سایکوتیک نمی تواند با محیط و اطرافیان خود مراوده درست و منطقی داشته باشد . باید به این نکته نیز تاکید کنم که از دیدگاه مؤلفان دیگر، ممکن است هیچ تفاوتی بین نوروز ها و سایکوز هاوجود نداشته باشد و نوروز ها به سایکوز تبدیل شوند که بحث در باره ی آن در این جا نمی گنجد .

همان طور که اشاره شد اختلال شخصیّت آدمی انواع مختلف دارد و رفتارهای نابهنجار او نیز متعدد می باشد. اختلال شخصیت پسیکوپاتیک، که برخی از مکتب ها آن را در گروه اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، مطالعه کرده اند،یکی از انواع اختلال های شخصیّت است . در اختلال شخصّیت ضد اجتماعی فرد نمی‌تواند خود را باقوانین و موازین اجتماعی سازگار نماید . این شخصیت ها پس از ارتکاب اعمال خلاف قانون نیز احساس ندامت و گناه نمی کنند .افراد مبتلا به Anti Social Personality Disorder نسبت به قوانین و حدود خود بی تفاوت می شوند . در این حالت، اغلب اوقات حقوق دیگران را نادیده گرفته و آنها را نقض می کنند .
سایکوپات شخصی است که اختلال پایدار شخصیت دارد و در زمینه ی تطابق و سازگاری با محیط و مقرارات و رسوم آن رفتار نا بهنجار نشان می دهد . سایکوپات ها افرادی ناپخته ، بی کفایت ، خودخواه و غیر مسؤولی هستند که به درد هیچ کاری نمی خورند، آن ها سازش اجتماعی ندارند ، احساس مسؤولیت نمی کنند ، خلاف کار هستند ، کلاه برداری می کنند، به جنایت و رفتار های ضد اجتماعی تمایل دارند و در واقع انگل جامعه می باشند .
رفتار پسیکوپات ها معمولا تهاجمی است و چون وجدان روشن و بیدار ندارند از اعمال خلاف خود احساس گناه و شرم نمی کنند و از گذشته خود ،حتی از مجازات هایی که برای کار مجرمانه شان اعمال شده است ، عبرت نمی گیرند و به خلافکاری و رفتار ضد اجتماعی خود ادامه می دهند .جالب است که بیشتر سایکوپات ها از هوش طبیعی و در مواردی حتی بالا تر برخوردارند . افراد سایکوپات نمی توانند معیار ها و ارزش های اخلاقی جامعه را بپذیرند و از این رو میل به پذیرش مسؤولیت نیز ندارند . سایکوپات ها فاقد حس همدردی هستند و به خوشبختی و سعادت دیگران علاقه ای ندارند . سایکوپات ها خود خواه هستند و در مهرورزی و عشق ورزیدن و وفادار ماندن بسیار ناتوانند . این افراد ممکن است بسیار فعال باشند ، اما پشت کار ندارند. این اشخاص می توانند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و معمولا جلب توجه و محبت دیگران برایشان آسان است . سایکوپات ها در موارد متعدد خود را موجه جلوه می دهند ، اما به هیچ وجه صادق و درستکار نیستند . آن ها بسیارپر توقع هستند ، ولی در برابر کسی که به آنها روی می آورد بی تفاوت و نا صادقند . ماجرا جو هستند و در وجودشان عشق بسیار اندک است یا وجود ندارد . غیر قابل اعتماد و بی وفا هستند . آن ها را می توان بی ریشه و بی ثبات دانست که مرتّب در پی لذت جویی آنی می روند . بیشتر آن ها چرب زبانند و با جذابیت سطحی خود در پی فریب دیگران هستند. جالب است که این اشخاص همیشه ناراضی و یاغی و طلبکارند . اگر امیال و هوس های آن ها بر آورده نشود به خشونت دست می زنند و بر رغم بهره هوشی بالایی که دارند پی در پی شکست می خورند . اخراج از مدرسه یا محیط کار در سوابق این افراد دیده می شودو بسیاری از آن ها مرتب شغل هایی را انتخاب و پی در پی از دست می دهند.

برخی از مکتب ها سایکوپات ها را به دو گروه مهاجم ( aggressive) و بی کفایت ( inadequate) تقسیم کرده اند . سایکوپات های مهاجم اختلال رفتاری شدید دارند و شامل افراد خشن، متجاوز ، پرخاشگرو ستیزه جو، ناسازگار و ضد اجتماعی ، سادیست و نیز بسیاری از مجرمانی که به طور مرتب مرتکب جرم شده اند می شود.
سایکوپات های بی کفایت یا نالایق اشخاصی هستند که که با نشانه هایی چون مزاحمت ، مشروب خواری و استفاده از مواد مخدر و ارتکاب جرایم کوچک، دزدی ، دروغ گویی ، جیب بری و خلافکاری شناخته می شوند و در طی زندگی مشکلات زیادی برای خود و خانواده و اطرافیانشان ایجادمی کنند.
تاکید به این نکته ضرورت دارد که نقش خانواده درایجاد اختلال های شخصیّت انکار نا پذیر است . اگر چه محرومیّت عاطفی ، فقدان مهر مادری ، طرد و اختلافات مداوم زناشویی ، اعتیاد وبه طور کلی سالم نبودن محیط خانواده سبب می شود که احتمالا فرزند نتواند در زندگی مهر و عشق و عواطف دیگران را احساس کند و با احساس نا امنی ، حس تقصیر و گناه و رفتارهای نا بهنجار و خصمانه به ترک مدرسه و اقدام به ناسازگاری با محیط نماید ،اما حمایت افراطی و توجه بیش از حد به کودک نیز او را آماده ی کجروی ، ناسازگاری و تجاوز به حقوق دیگران می کند . درست است که بی مهری و محرومیّت و ناکامی و استرس کودک و نوجوان را تحت فشار قرار می دهد و با دوام فشار روحی تغییرات مشخّصی در شخصیت و اعمال و رفتار و اندیشه فرد ایجاد می شود و شکست و ناکامی هایی که سبب تحقیر فرد و مانع تامین نیازهای روانی او می گردد کوشش های دفاعی را در هم می شکند و به ایجاد اختلال های روانی می انجامد ، اما با حمایت افراطی خانواده نیز، کودک لوس و ناز پرورده بار می آید و در نتیجه با صفاتی مانند خودخواهی ، پر توقعی ، سرکشی و یاغی گری و عدم پذیرش مسؤولیت نخواهد توانست به صورت انسانی بالغ و بزرگ و مسؤول و مستقل زندگی کند.



 

پانویس
[۱] - Thomas Harris
[۲] - Hannibal Lecter
[۳] - Red Dragon
[۴] - Manhunter
[۵] - Sir Anthony Hopkins
[۶] - Brian Cox
[۷] - Mads Mikkelsen
[۸] - Gaspard Ulliel
[۹] - Jonathan Demme
[۱۰] - Jodie Foster
[۱۱] - Scott Glen
[۱۲] - Ted Levine
[۱۳] - Anthony Heald
[۱۴] - Clarice Starling
[۱۵] - Ron Bozman
[۱۶] - Edward Saxon
[۱۷] - Kenneth Utt
[۱۸] - Buffalo Bill
منبع عکس اول : wallpaperscraft.com
منبع عکس دوم : graffitiwithpunctuation.net
منبع عکس سوم : dipakchowdhuryfilms.files.wordpress.com
منبع عکس چهارم : countercurrentnews.com




تعداد بازدید : 1279

ثبت نظر

ارسال