بررسی اثر موسیقی چهار فصل ویوالدی در ایجاد آرامش و ایجاد تعادل در مراکز انرژی انسان

بررسی اثر موسیقی چهار فصل ویوالدی در ایجاد آرامش و ایجاد تعادل در مراکز انرژی انسان

قطعه چهار فصل یا به تعبیر ایتالیایی Le Quattro Stagioni ، ساختۀ آهنگساز بزرگ ایتالیایی آنتونیو ویوالدی(Antonio Vivaldi) است ، تشکیل شده از چهار ساز ویولن که هرکدام حالت یک فصل از سال را بیان می کنند . این قطعه حدود سال ۱۷۲۰نوشته شد و سال ۱۷۲۵در آمستردام منتشر شد . 

پنجشنبه 5 مهر 1397 ساعت 17:17
دکترمهدی نوری
نگارنده : دکتر مهدی نوری

قطعه چهارفصل از مشهورترین آثار آنتونیو ویوالدی است . برخلاف آن دوران ویوالدی این قطعه را به همراه شعرهایی (که احتمالا سرودۀ خود اوست) منتشر کرد که محتوای آن توصیف فصلها و قطعات است و این که این موسیقی با چه هدفی ساخته شده است .
قطعه فوق از جمله اولین نماهنگهایی است که ساخته شد و باتوجه به شعر و توصیف جزئیات آن توسط شخصِ گوینده یکی از پرجزئیات ترین نمونه های این گونه از موسیقی است .
ویوالدی در راه انطباق اشعار با موسیقی و مرتبط کردن مضمون کلمات با قطعه ای که ساخته بسیار زحمت کشید . برای نمونه در بخش بهاری قطعه ، قسمتی که در شعر اشاره به خواب چوپان دارد و سگ وی شروع به واق واق کردن می¬کند در سازهای ویولا مشهود است و سایر صوتهای موجود در طبیعت نیز در تنظیم های این قطعه شنیده میشود .







ویوالدی که بود؟

آنتونیو لوچو ویوالدی( Antonio Lucio Vivaldi ) ، در چهارم ماه مارس ۱۶۷۸میلادی ، در شهر ونیز ایتالیا به دنیا آمد. آنتونیو که به کشیش موقرمز نیز شهرت یافت، ازسن ۱۵سالگی شروع به یادگیری درس‌های کشیشی کردو در سال ۱۷۰۳در ۲۵ سالگی رسما" به جامۀ کشیشان در آمد . به نظر می رسد موهای قرمز ویوالدی سبب شد تا به کشیش مو قرمزمعروف شود. البته ویوالدی کمی بعد ، به علت مناسب نبودن شرایط سلامتی اش از شرکت در جشن مَس مقدس [۱] خودداری کرد و سر انجام در یکی ازماه های پایانی سال۱۷۰۶ از مقام کشیشی استعفا داد .
ویوالدی در ابتدا نواختن ویولن را از پدرش ، که مدتی شغل آرایشگری داشت آموخت و سپس همراه پدر در کنسرت های او شرکت کرد . با آن که ویوالدی از عارضه ی سفت شدن عضلات چانه در رنج بود، نواختن ویلن را ترک نکرد و به عنوان ویولونیستی ماهر و چیره دست یکی از مشهورترین آهنگسازان دوران باروک شد . موسیقی دورهٔ باروک ( Baroque music ) که از سال ۱۶۰۰شروع می شود و تا حدود سال۱۷۶۰ ادامه می‌یابد بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت های اروپایی بوده و کلیسا نیز برای جذاب تر کردن نیایش به آن عنایت داشته است . از معروف ترین چهره‌های موسیقی دوره باروک باخ و ویوالدی هستند.
با مهارتی که ویوالدی در نواختن ویولن داشت ، درماه دسامبرسال ۱۷۰۳ ،او را به سمت استاد ویولن پرورشگاهی به نام Ospedale della Pietà در شهر ونیز انتخاب کردند . این مؤسسه به عنوان سر پناهی به برای کودکان یتیم و بی سرپرست بنیان نهاده شده بود که پسران و دختران را آموزش می داد . پسرانی که در این مرکز پذیرفته شده بودند پس از آن که مهارت لازم برای انجام پیشه‌ای را می‌آموختند در سن ۱۵سالگی ناگزیر به ترک آنجا بودند. به دختران این یتیم خانه موسیقی آموخته می شد و آنهایی را که استعداد خوبی نشان می دادند به عضویت در ارکستر این موسسه فرا می خواندند .ویوالدی بسیاری از کنسرت ها و نیز قطعات مذهبی خود را برای کودکان این یتیم خانه تصنیف کرده‌است. البته ویوالدی با اعضای هیئت مدیرۀ پرورشگاه رابطه خوبی نداشت. هیئت مدیره سالی یک بار برای تعیین تکلیف ویوالدی برای ماندن یا رفتن وی، در پرورشگاه رای گیری می کرد و معمولا برخی از اعضا با تمدید یک سال دیگر برای تدریس ویوالدی مخالفت می کردند . سر انجام در سال در ۱۷۰۹ ویوالدی مجبور شد به علت هفت رای مخالف در مقابل شش رای موافق شغل خود را از دست بدهد . اما با رفتن ویوالدی از پرورشگاه به اعتبار و ارزش او پی بردند و سال بعد او را برای تدریس دعوت نمودند وبالاخره درسال ۱۷۱۳ سرپرستی امور موسیقی پرورشگاه مذکور را به ویوالدی سپردند . ویوالدی در طی کار و تدریسش بسیاری از قطعات خود را که شامل اپراها و کنسرتو های او بود تنظیم کرد و درسال ۱۷۱۴کلکسیون کنسرتوهای ویلن سولو و زهی ها(اپوس ۴) که لا استراواگانتزا (La stravaganza ) نام داشت، چاپ شد. ویوالدی در سال ۱۷۱۵ Nerone fatto Cesare را عرضه کرد . قطعه موسیقی Nerone fatto Cesare را نیز که مفقود شد ، هفت آهنگساز تنظیم کرده بودند و رهبری آن با ویوالدی بود . پس از آن ویوالدی آماده شد تا اپرای Arsilida regina di ponto را که خودش نوشته بود اجرا نماید .ویوالدی در سال ۱۷۱۸ اقدام به مسافرت کرد . او به تدریج اپراهای زیادی را ساخت و وقتی به رم رفت و اپراهای او جایی خاصی برای خود باز کرد پاپ بندیکت سیزدهم ویوالدی را برای اجرای موسیقی دعوت نمود . ویوالدی در این زمان با اجرای سبک نو اپراهای خود کنسرتوی چهار فصل( The Four Seasons ) را نوشت . در این کنسرتو ها جریان نهر ها ،آواز پرندگان ، واق واق سگ ها ، وزوز حشره ها ، نالۀ چوپان ، طوفان ،رقصنده های مست ، شب ساکت و آرام ، مناظر یخ زده ،، اسکییت بازی کودکان بر روی یخ ، روشن کردن آتش در زمستان به نمایش گذاشته شد. در واقع موسیقی چهار فصل را می توان اثری جاودانه از ویوالدی دانست. 
و آنتونی ویوالدی در ۲۸ ژوئیه سال ۱۷۴۱ میلادی ،در شهر وین اتریش به دیار باقی پیوست.







قطعۀ چهارفصل و چاکراها

همان طور که اشاره شد موسیقی کلاسیک چهار فصل ویوالدی از آن نوع موسیقیهایی است که بر مراکز انرژی بدن اثر می گذارد و سبب آرامش می گردد. این موسیقی ، به ویژه در فعالیت بیش از حد چاکرای اول یا چاکرای ریشه ای موثر است . برای روشن شدن این موضوع بی مناسبت نخواهد بود که به اختصار به مراکز انرژی اشاره شود .
انرژی در چاکراها به‌صورت چرخشی یا گردابی جریان می یابد. تعداد مراکزاصلی انرژی در بدن لطیف هفت چاکرا می باشد . این چاکراها ، که انرژی و آگاهی را انتقال می ‌دهند شامل چاکرای ریشه ای(Root chakra ) ، خاجی ( ( Sacral ، شبکه ی خورشیدی ( solar plexus ) قلب ( heart ) ، حلق یا گلو Throat )) ، چاکرای چشم سوم ( the third Eye Chakra)و چاکرای تاج(Crown Chakra) هستند. چاکرا ( chakra ) واژه‌ای سانسکریت ، به معنی چرخ ، است . علاوه بر هفت چاکرای اصلی تعداد زیادی چاکرای فرعی نیز وجود. چاکراها را به شکل گل نیلوفر (lotus flower ) نشان می دهند ، تعداد گلبرگهای این گل در هر چاکرا متفاوت است، در واقع، وجود گلبرگ‌های متفاوت در گل‌های نیلوفر و نیز رنگ‌های مختلف این مراکز انرژی ( نماد چاکراها ) ، آن‌ها را از هم متمایز می‌کند. 
نماد چاکرای اول یا چاکرای مولاداهارا، گل نیلوفری با چهار گلبرگ می‌باشد. چون این چاکرا با عنصر خاک ( زمین ) ارتباط دارد رنگ آن قرمز روشن است. چاکرای مولاداهارا، به عنوان یکی از مراکز انرژی، حاوی نیروی جنسی است.
از نظر ارتباط این چاکرا با غدد درون ریزباید غدد فوق کلیوی و هورمون های آدرنالین و نور آدرنالین را مطالعه کرد . باید توجه داشت که کار کرد این چاکرا باید متعادل و موزون باشد تا زندگی با آرامش و رضایت خاطر بگذرد .

انرژی جنسی، نیرویی طبیعی و ضروری است و نباید آن را تقبیح یا انکار کرد. میل جنسی ویژگی طبیعی چاکرای مولاداهارا است و نباید سرکوب و واپس زده شود. در واقع ، نیاز جنسی قابلیّتی است که با تولّد به فرد داده شده و از استعدادهای بالقوّه‌ی هر کس است. تقبیح و سرکوبی این انرژی نه ‌تنها سبب تعالی نمی‌شود، بلکه خطری بزرگ نیز در پی خواهد داشت و مانع از رشد و کمال خواهد شد. بدیهی است ، توجه و تمرکز آدمی بر این استعداد نیز مشکل‌آفرین می‌شود و به‌جای مسیر اوج، جهت حضیض راهنمای فرد می گردد. از آن‌جا که، چاکرای بنیادی پلّۀ نخست نردبان صعود می ‌باشد درک و فهم آن ضرورت دارد. بنابراین برای این چاکرا، علاوه بر امکان طبیعی و بنیادین آن، می ‌توان امکان دیگری را نیز قایل شد . تربیت نفس (برهما چاریای Brahmacharia واقعی، یا کنترل نفس و عزت و پاکدامنی به معنای در واقعیت زیستن و در مفهوم کلی تر می توان آن را به تجرد یا کفّ نفس تعبیر کرد ) ، امکان دیگر این چاکرا است. بدیهی است دسترسی به این امکان از طریق خود آگاهی و مراقبه و تمرین و شناخت حاصل می¬شود. درواقع چاکرای ریشه‌ای مانند سکه‌ای دو رو دارد، در یک روی آن می ‌توان عیاشی و هرزگی و شهوترانی و هوس ها را تماشا کرد و در روی دیگر آن، می ‌توان پلّه ها‌ی نردبان رشد معنوی و رفعت اخلاقی را نمایش داد، که البته این روی سکه با مراقبه و خویشکاری قابل دسترسی است. وقتی سالک معنی و مفهوم غریزه‌ی جنسی را درک کند و به‌جای انکار و سرکوب آن، به شناخت و تربیت آن اقدام نماید متحوّل می ‌شود و می ‌تواند با تغییر و دگرگونی به تربیّت استعدادهای بالاتر خود بپردازد.
سمبول چاکرای خاجی یا چاکرای سوادهیستانا، گل نیلوفری با شش گلبرگ می‌باشد.عنصر این چاکرا ، که در امتداد استخوان خاجی (قاعده ی اندام تناسلی) قرار دارد، آب است ورنگ آن نارنجی یا شنگرفی است . چاکرای سواد هیستانا هم مانند چاکرای بنیادین ، قابلیت‌های ویژۀ خودش را دارد. خشم و خشونت و نفرت و بیزاری و ترس و آشفتگی استعداد طبیعی چاکرای دوم است. در این‌جا نیز نمی ‌توان ترس و خشم و خشونت را انکار کرد و یا آن‌ها را سرکوب نمود، زیرا انکار و سرکوبی نه سبب سلامتی می ‌شود و نه امکان رشد و تعالی را فراهم می‌سازد. مراقبه‌کننده نمی ‌تواند به سرکوب کردن ترس و خشم، که در عین حال برای تندرستی ضرورت دارد، اقدام نماید و انتظار شناخت بدن سوم و پیشرفت را داشته باشد. بنابراین در این‌جا نیز می ‌توان به امکانات بالقوّۀ دو روی یک سکّه توجه نمود. اگر خشم و نفرت و ترس در یک روی سکّه دیده شود می‌توان در روی دیگر سکّه بخشش و مهرورزی و شجاعت را مشاهده کرد. بدیهی است برای درک این مسایل فکر تربیّت شده و فرهنگ ‌یافته ضرورت دارد. پیشرفت روحی و تعالی و اوج، بدون آگاهی و شناخت و ممارست حاصل نمی ‌شود. از این‌رو سالک باید بدن دوم و امکانات بالقوّۀ چاکرای آن را بشناسد تا بتواند خود را متحوّل کند و از امکانات روی دوم سکّه بهره‌مند شود. تردیدی نیست، که عدم درک قابلیّت‌های طبیعی چاکرای سواد هیستانا، مانع تحوّل و دسترسی به عشق و محبّت و مهرورزی و شجاعت خواهد شد. با شناخت این امکانات است که مراقبه‌کننده می ‌تواند ارزش‌های بیشتر و والاتر را به دست آورد. با کسب این ارزش‌ها ترس و بزدلی و خشونت و نفرت، جای خود را به شجاعت و بخشش و مهرورزی می‌دهد و مراقبه‌کننده توان گام گذاشتن بر پلۀ بالاتر نردبان تعالی را می ‌یابد.
جایگاه فیزیکی چاکرای مانی پورا ( Manipura ) ، در بالا تنه مقابل ناف میباشد. رنگ این چاکرا، زرد روشن است و سمبول آن گل نیلوفری با ده گلبرگ میباشد. عنصر چاکرای مانی پورا آتش است و از این رو مخزن گرما شناخته میشود. چاکرای مانی پورا ، مرکز عواطف و احساسات و هیجانات آدمی است. در این‌مرحله نیز، باید تلاش سازنده‌ای انجام شود تا کیفیّت زندگی ارتقا یابد و مسیر رشد ادامه داشته باشد. در این‌جا نیز، انکار و واپس زدن احساسات بی ‌فایده و غیر منطقی است و نباید با احساسات طبیعی انسانی مبارزه کرد. در واقع نباید از خندیدن و گریستن و بیان احساسات خود داری نمود و یا آنها را سرکوب کرد. اصولا، احساسات لطیف انسانی را نمیتوان نادیده گرفت. بنابراین، در این‌ پله نیز باید به امکانات و قابلیّت‌های چاکرای سوم توجه داشت. در بدن سوم تردید و تفکّر و اندیشه خصوصیّت اصلی به‌شمار می‌آید. بدیهی است با سرکوب تردید و فکر نکردن نمی‌توان به یقین و اعتماد و آگاهی دست یافت. تردید و دودلی واقعیّت زندگی است و سرکوب کردن و انکار نمودن آنها سبب رشد و تعالی نمی ‌شود. تفکّر و اندیشیدن لازمه‌ی زندگی میباشد و نمی ‌توان با فکر نکردن گام بر پلۀ بالاتر نردبان گذاشت. از این‌رو مراقبه ‌کننده، باید با ایجاد تحوّل و دگرگونی در تردید، تلاش کند به اعتماد و آگاهی و بیداری برسد. در این صورت ، همان طور که مولانا بیان کرده است فکر و خیال جایی برای زیان رسانیدن ندارد ، زیرا : چه جرات دارد اندیشه که گرد شهر من گردد.

با تغییر و تحوّلِ تردیدها اعتماد حاصل می ‌شود، در حالیکه، با سرکوب آن‌ها، نوعی اعتماد کور و جاهلانه به دست می ‌آید. با تحوّلِ در اندیشیدن، بیداری و آگاهی شروع می ‌شود، اما با رها کردن اندیشه‌، جهل و نادانی گریبان‌گیر فرد خواهد شد . 
مکان فیزیکی چاکرای آناهاتا ، که مرکز آن قلب است و در وسط قفسه ی سینه هم سطح قلب واقع شده است . عنصر این چاکرا هوا ورنگ آن سبزاست . نماد چاکرای قلب، گل نیلوفری با ۱۲ گلبرگ است .
خیال‌پردازی و رؤیابافی و توّهم قابلیّت اصلی این مرکز میباشد. آدمی شب که می ‌خوابد خواب و رؤیا می‌بیند و به هنگام روز نیز به خیال‌بافی و رؤیا بینی روزانه مشغول می‌شود. خیال‌بافی و رؤیاپردازی، با میل و اراده صورت نمی ‌گیرد، از این رو، باید با مراقبه و ممارست آن را متحوّل کرد. وقتی خیال‌بافی متحوّل و دگرگون شود به میل و اراده تبدیل می ‌گردد و اگر رؤیابافی نیز تحوّل یابد، بینش و بصیرت و واقعیت حاصل می ‌شود. در واقع با این بینش و بصیرت است که، مراقبه‌کننده میتواند، به اصطلاح، آن‌چه را که دیگران در آیینه می‌بینند، او در خشت خام ببیند. در پی این بصیرت و بینش روانی محدودیت زمان و مکان از بین می ‌رود و رؤیا به واقعیت تبدیل می ‌شود. این بینش روانی آن‌قدر اهمیت دارد که می توان تله‌پاتی یا ارتباط از راه دور را با قابلیت چاکرای ذهنی نیز توجیه نمود.
چاکرای ویشودهی یا گلو، با لوتوسی که شانزده گلبرگ دارد مشخص می شود و نماد آن را با رنگ آبی آرامش بخش یا آبی نشان می 
می دهند .
چاکرا ی ویشودهی ، که روی حلق قرار گرفته است ، مرکز خلوص شناخته می شود. این مرکز جایی است که نشان میدهد مراقبه‌کننده به قلۀ عشق و مهر دست یافته است. در سطح پنجم احساس «من بودن» رنگ می‌بازد و تضاد هویّتی از بین می‌رود. من در بسیاری ازگفتگوهای خانقاهی تاکید کرده ام که تنها در این سطح عشق و مهر، یعنی عشق پالایش شده یا عشق خالص، خودنمایی می ‌کند. به عبارت دیگر در پنجمین مرکز دوگانگی ‌ها پایان می ‌یابد و نسبت به خود شناخت حاصل می‌شود. از این رو، در این سطح دیگر دو روی یک سکّه نیز مطرح نیست و سفید و سیاه و مذکّر و مؤنّث و تاریک و روشن و سرد و گرم و زن و مرد معنا و مفهومی ندارد. مراقبه ‌کننده، در این سطح، نسبت به بدن خود آگاهی دارد. در واقع مراقبه‌کننده در این سطح از همه‌ی ناخودآگاهی‌ها رها شده و واقعاً بیدار است. کسی که به این پله‌ی نردبان تعالی گام گذاشته از ناآگاهی و خواب‌گردی نجات یافته و به انسان بیدار تبدیل شده است. چنین انسانی، حتی در شب و هنگام خوابیدن نیز، مانند افراد معمولی خواب نیست. «نفس و من ذهنی » او مرده و نابود شده است و با شناخت خود و تابش نور الهی در قلب او، به معرفت و سعادت رسیده است. مشکل مراقبه‌کننده‌ای که به این سطح رسیده است، این است که ممکن در سعادت سرگردان شود و از صعود به مرحله¬ی اوج انسانی باز بماند. 
چاکرای آجنا یا چاکرای چشم سوم ، بین دو ابرو قرار گرفته و سمبول فیزیکی آن لوتوسی با دو گلبرگ است .
ششمین چاکرا با رنگ نیلی با عنصری ارتباط ندارد .در واقع، آجنا یعنی به سامان شدن. یعنی :
معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا
در این‌ سطح از معرفت، هیچ‌گونه تضاد و دوگانگی وجود ندارد و همه چیز کیهانی شده است. چاکرای آجنا را می ‌توان بام انسانیّت و بازپسین مرز دنیای تعالی دانست، مرزی که به ندرت کسی به آن می‌رسد. مراقبه‌کننده‌ای که به این سطح رسیده است شاید بتواند بر آخرین پله‌ی نردبان اوج انسانی نیز گام بگذارد.
ساهاسرارا، یا چاکرای تاج در وسط سر و در بالا ترین نقطه قرار گرفته است . رنگ غالب آن بنفش است و باسمبول زیر که گل نیلوفر با هزار گلبرگ است نشان داده می شود.
در این‌جا فیض الهی شامل حال سالک شده و اورا به داشتن موقعیّتِ در یافت فیض و رحمت آفریدگار مفتخر کرده است. در این مرحله سالک به اوج رسیده است و حال و کیفیّت او را نمی توان در قالب واژه ها و کلمات تعریف و تشریح کرد. من امید وارم فرصت آن را داشته باشم تا در شماره آینده به تنظیم مراکز انرژی با موسیقی کلاسیک بپردازم .
 
پانویس
مَس فرمی از آهنگسازی روحانی و مقدس می‌باشد که تنظیم کُرال مجموعه‌ای ثابت از مناجات‌های عشاء ربانی به موسیقی‌ست. اکثر مَس‌ها بر روی مناجات‌های لاتینی، زبان مقدس مناجات‌های کلیسای کاتولیک روم، تنظیم شده‌اند.
مطالب سایت فوق حاصل شب زنده داری ها ، هزینه های شخصی، عشق این مجموعه به اعتلای فرهنگ و دانش مردم ایران زمین است . از آنجایی که مقاله ها ، دسترنج ترجمه های اختصاصی و نگارش تخصصی سایت می باشد ، مایۀ مباهات ما میباشد که آنها را با ذکر منبع منتشر نمایید .
تعداد بازدید : 486

ثبت نظر

ارسال